ما نامِ وطن را به خونت نوشته ایم;برای ندا;

از لحظه ای که نور سبز شهادتت

بر سرزمین پاکی من تابیده است

دژخیم اهرمن از ترس نور سبز تو

یک لحظه یک نفس نخوابیده است

آن لحظه که  آن خون سرخ از سینه ات

بر گونه های سرخ و جوانت فرو ریخت

اللهِ کور وکرحتی شنیده ام زِ شرم

به دشت و بیابان و کوه گریخت

رفتی ولی ندای تو اینجا هنوز هست

ما مردمان سبز جهان ایستاده ایم

با میر و شیخ شجاعمان در این راه سبز

هرچند  بارها شکسته وافتاده ایم

هر صبح تصویر چشم تو در چشم من

فصلی دگر از این راه باز می کند

تردید ندارم خدایم هر روزآن طرف

چشمان بسته ی تو را ناز میکند

گویند که ما خسته و سرکوب گشته ایم

در راه سبز امید مانده و سر گشته ایم

باور نکن که دروغ است این کلام

ما نامِ وطن را به خونت نوشته ایم

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s